fallible love(عشق خطا پذیر)چند پارتی

تا اینکه بالاخره بعد از شستن دست و صورت یورا یه دست لباس تمیز به او پوشوند وگفت
جونگ کوک:خیلی خو....
حرف جونگ کوک تموم نشده بود که زنگ به صدا در اومد جونگ کوک رفت و در رو باز کرد که جسم های جیمین و تهیونگ نمایان شد ‌
تهیونگ:سلام داداش خوبی؟
جونگ کوک:سلام بچه ها خوش اومدید بیاید تو باید باهاتون حرف بزنم به موقع اومدید(آروم و بی حال)
جیمین: اوووو خب ببینم‌ چیشده؟
هر سه داخل رفتن
جونگ کوک کل ماجرا رو براشون توضیح داد تهیونگ کلا توی شوک بود جیمین هم تعجب کرده بود ولی نه زیاد چون اون از تمامی احساسات خواهرش آگاه بود(یه نکته گایز:جیمین و ات خواهر برادر هستن)ات قبلا همه چیز رو در مورد احساساتش نسبت به دخترش،علاقه خیلی کم شده ی خودشون رو به برادرش گفته بود.
تهیونگ:حالا تو خوبی؟
جونگ کوک:خوب؟(قهقه ضعیف)چطور می تونم خوب باشم باور نمی شه حق با اون بود من به کل فراموشش کردم شاید توی قلبم اینطور نبود ولی من کاری کردم اون ازم متنفر بشه از خودم متنفرم ولی من هیچ جوره اینطوری نمی تونم من یه ثانیه هم بدون اون نمی تونم تمام مدت من با اون زنده بود ولی قدرش رو ندوستم من هیچ وقت خودمو نمی بخشم ....... ولی از یه چیز مطمئنم هر طور شده باید برشگردونم بایددددددددددددد(تمام حرفش رو با گریه گفت ولی اخرین کلمه رو با عربده)
جیمین:باشه باشه داداش اروم باش حلش می کنیم الان می گم رد یابیش کنن.
جیمین به بادیگارد شخصیش زنگ زد و گفت که بره پیش پلس و هر طور شده ات رو رد یابی کنه.
(نکته: اینجا همه ی اعضا خودشونن یعنی همینجوری ایدل های جهانی ان)

از وقتی که از عمارت رفته بود زود سیم کارت و گوشیش رو شکوند و به بانک رفت و برای خودش حساب های بانکی جدید زد ،پول هاشو انتقال داد و حساب های قبلی رو سوزوند و سریع با قطار از سئول به بوسان جایی که خونه پدر مادر خودش و جیمین بود البته خونه پدر مادر جیمین هم بوسان بود هر سه توی بوسان متولد شده بودن البته که خیال نداشت با این اوضاع به پیش خانوادش بره پس رفت به یه هتل تا فردا برای خودش یه عمارت پیدا کنه.

💠فلش به شب ۱۹:۴۷بوسان:

با یه لباس خواب شلخته چروک شده و موهای شولیده روی تخت نشسته بود و سرش رو به تاج تخت تکیه داده بودو زانو هاشو بغل کرده و سرش رو روی زانوهاش گذاشته بود و در حال گریه بود البته که نمی شد اسمش رو گذاشت گریه از بس که گریه کرده ب د نه چیزی رو می دید نه توان کاری رو داشت حتی اشک هاش هم خشک شده بود.
ات:باورم نمی شه چرا اخه چرا اینطور شد چرا هیچ وقت اولویت کسی نبودم اون دوستام که دوستایی بهتر و صمیمی تر از من دارن اون از پدر و مادرم که همیشه جیمین رو به من ترجیح دادن اینم از شوهرم (شکننده،اروم،بغض)
که یکدفعه زود از روی تخت بلند شد و هر چیزی که توی اتاق بود رو شکوند چه تلویزیون چه گلدون ها ظروف و لیوان ها چراغ خواب (اره دیگه اینا گرونی چه می دونن بابا هرچیو می شکونی اوکیه ولی اخه تلویزیونننن؟🤧😂)
ات: من بدبخت ترینممممممممممم از زندگیم خسته شدم دیگه نمی خوامممممممم اخه چرااااااااااااا(عربده)(نمی دونستم دخترا هم عربده می کشن؟!🤨😂)
کل مسافران و کارکنان هتل جلوی در جمع شده بودن ولی هر کاری می کردن در باز نمی شد حتی با کلید یدک
که یکدفعه ات چشمش به چیزی خورد و به سمشت هجوم برد برش داشت و خواست که بر روی ........

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

fallible love(عشق خطا پذیر)چند پارتی

fallible love(عشق خطا پذیر)چند پارتی

fallible love(عشق خطلا پذیر)چند پارتی

سناریو بی تی اس:

رمان عشق و نفرت پارت 14سلام سیسیا خوبین اوهم اوکی بریم واسه ...

black flower(p,307)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط